|
تهران را به آزادی میشناسم
استاد قنبر رحیمی نگاه انداخت به سنگ های مرمر وچشم دوخت به دهان استاد غفارپورپناه. معمار غفارپورپناه گفت׃"شروع کنیم."
و شروع کردند. معمارها آستین ها را بالا زدند.25 هزار قطعه سنگ مرمر تراشیده و پرداخته شد.
دست های پینه بسته ، طرح های اسلامی اسلیمی را حک کردند روی سپیدی سنگ و طاق ها اوج گرفت تا ارتفاع 45 متری.
مهندسان و معماران ایرانی شرکت مهندسی او و آروپ خم شده روی ورق های نقشه کشی برج و باروهای دوره سلجوقی را دوباره آفریدند.
پهلوی دوم دلش می خواست پایتخت صاحب نماد شود.قبل این زمان شمس العماره و کاخ گلستان اسباب فخر فروشی تهران بود. اما حالا شاه دلش یک برج بلند و سپید می خواست .
هرروز بخش جدیدی از برج در تلاقی جاده خاکی امامزاده داوود که از 3راه آذری تا پونک و فرحزاد ادامه داشت با جاده خاکی و باریک فرودگاه ساخته می شد.
قبل آن از میدان مجسمه به سوی غرب که می رفتی ٬ چشم هایت جز چند قهوه خانه و کاروانسرا نمی دید.
اما روزهای بین آبان 48 تا 50 شرکت های پیمانکاری زیر نظر شورای شهرداری تهران ٬ وزارت مسکن و دانشگاه تهران اجرای پروژه را به عهده داشتند.
سال 49 وقتی تنه برج هنوز کامل نشده بود٬ سید محمود پاکزاد٬ عکاس به سراغش آمد. عکس ها هنوز هست٬ برج زیبای تهران ٬ نیمه کاره ایستاره است میان تصویر.
آن روزها طاق داشت شکل می گرفت ٬ با 25 هزار قطعه سنگ مرمر و شباهتش به طاق کسری .
کار پیش می رفت و هر روز آدم ها می آمدند و خیره می شدند به نماد تهران. روزنامه خوان ها اخبار جدیدی به دست می آورند از ساخت و ساز ٬ در جمع تعریف می کرد و بقیه حیران نگاهشان می کردند.نماد شهر راه پیدا کردا بود به خانه های مردم و دیگر غریبه نبود.
کم کم محوطه 50 هزار متر مربعی پاک می شد از خاک و نماد جان می گرفت.
اطراف برج ٬ پر می شد از خانه های 6 ضلعی و اصفهانی ها زود شباهت بی نهایتش را به سقف مسجد شیخ لطف الله می دیدند.
24 دی ماه 1350 اطراف برج همهمه ای بود.از وزیر گرفته تا مردم کوچه و بازار٬ کوچک و بزرگ جمع شده بودند.قرار بود نشانه شهر افتتاح شود.
حالا به خانه اکثر آدم ها که می روی ٬ لا به لای عکس های قدیمی شان ٬ چند تا تصویر از جوانی و برج آزادی با هم می بینی.
36 سال بعد ٬ سال1386 میدان و برج دیگر همان جایی نیست که آدم های آن طرف آب تا می رسیدند تهران٬ دورش می چرخیدند و از آن عکس می گرفتند.
حتی همین ایرانی های آن سوی مرز شهر هم این طور بودند.
برج سپید در حال بهسازی و مرمت است. دورتادور میدان را تبلیغات یک جور ماکارونی پر کرده و تو از دیدن آزادی محرومی تا اطلاع ثانوی .
ازفضای سبز آب راه افتاده بوده روی سقف مجموعه زیرین و...
حالا چاره ای نیست جز انتظار. برج که نظاره گر روزهای انقلاب بوده حالا پای در بند ایستاده به انتظار روز پایان بهسازی و باز جمع مردن که خیره اش شوند.
البته قرار است 22 بهمن باز آزادی باشد و باز ...
|